عضويتلغو عضويت
آمار بازديدها:
تعداد بازديدها:
دوشنبه، 17 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:45 PM
من منم
اگر دنياي ما دنياي سنگ است. بدان سنگيني سنگم قشنگ است.
اگر دنياي ما دنياي درد است. بدان عاشق شدن از بهر رنج
است...
اگر عاشق شدن هم يك گناه است. دل عاشق شكستن صد گناه
است.تنهایی
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا
در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
و انتظار کشیدنم را پنهان نخواهم کرد.جمال عشق پیدا می شود وقتی تو می آیی
بساط عشق برپا می شود وقتی تو آیی
نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت
چه غوغایی به دنیا می شود وقتی می آیی
شنبه، 8 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:13 PM
آموخته ام
آموخته ام: که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می
شود، نه گفت
آموخته ام: که در آغوش داشتن کودکی به خواب رفته، یکی از
آرامش بخش ترین حس های دنیا را درون آدمی بیدار میکند
آموخته ام: که زندگی مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهای آن
نزدیک میشود، سریعتر میگذرد
آموخته ام: که باید شکرگزار باشیم که هر چه از خدا میخواهیم، به
ما نمیدهد
آموخته ام: که وقتی نوزادی انگشت کوچک شما را در مشت
کوچکش میگیرد، در واقع شما را به اسارت زندگی میکشد
آموخته ام: که که مهم بودن خوب است، اما خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام: که تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را
تماشایی میکند
آموخته ام: که پروردگار یکتا همه چیز را در یک روز نیافرید،
پس چطور میشود که همه چیز را در یک روز بدست آورم
آموخته ام: که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمیدهد
آموخته ام: که به چیزی که دل ندارد، نباید دل بست
آموخته ام: که در جستجوی محبت وخوشبختی زمانی برای تلف
کردن وجود ندارد
آموخته ام که اگر در ابتدا موفق نشدم، با شیوه ای جدید تر دوباره
بکوشم
آموخته ام: که موفقیت یک تعریف دارد: آنهم باور داشتن موفقیت
است
آموخته ام: که تنها کسی مرا شاد میکند که میگوید تو مرا شاد
کردی
آموخته ام: که عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت
آموخته ام :که این عشق است که زخمها را شفا میدهد، نه زمان
شنبه، 8 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:05 PM
دوشنبه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 10:13 PM
دوستت دارم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
دوشنبه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 10:06 PM
جمعه، 24 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 11:31 PM
سلام
تو اين دنياي نامرد يه پسر نابينا بود که خيلي دوست دخترشو دوست داشت.
يه روز به اون گفت اگه من دوتا چشم داشتم تا آخر عمر باهات مي موندم.
يه روز يکي پيدا شد که چشماشو به اون داد. وقتي پسره دوست دخترشو ديد فهميد اونم نابيناست.
بهش گفت برو ديگه نمي خوامت.
دخترک وقتي داشت مي رفت لبخند تلخي زد و با اشک گفت مراقب چشماي من باش